۲/۰۹/۱۳۸۵

Red Hot Chili Peppers

Dani California
این کار جدید گروه Red Hot Chili Peppers فوق العاده است! حتمن ببینید!


۲/۰۱/۱۳۸۵

نمایشگاه عکس


این چند روز مشغول آماده کردن عکسهایم هستم برای نمایشگاهی که در 4 می در سالن شهرداری اینجا خواهم داشت، در ضمن آقای Daniele Bragoni ( مجسمه ساز ایتالیایی ) را هم خواهم دید. جالب اینجاست که این هنرمند، ایران را خوب می شناسد. اولین باری که دیده بودمش، در مورد سنگهای مرمر قرمز ایرانی کلی تعریف کرد، یعنی یکی از سنگهای مورد علاقه ی اوست در کار ساخت مجسمه.

۱/۳۰/۱۳۸۵

باز هم کاریکاتور با مقداری کیک زرد


کیک زرد یا شله زرد
از آنجایی که ما، ملت همیشه در صحنه ایران، در پشت صحنه زیاد گَند زده ایم و از آنجایی که در طول تاریخ، با خوردن زیاد شله زرد به همه ی حقهای مسلممان دست پیدا کرده ایم، نظام اسلامی حق مسلم دیگری را با نام کیک زرد گذاشت در کف دستمان. از این به بعد قرار است هر سال ماه رمضان، از مردم دنیا در افطاری ویژه با سرو کردن کیک زرد به جای شله زرد پذیرایی کنیم! البته معلوم نیست، شاید شورای امنیت دارد برای ما کیک زرد می پزد. مُردیم از بس که انقلاب حقمان را رعایت کرد!

تکامل ِ یک انقلابی خِنگ


این طرح را در هنگام انتخابات کار کرده بودم اما الان گذاشتمش اینجا. بد نیست همیشه به اشتباهات تاریخی مان فکر کنیم!

۱/۲۷/۱۳۸۵

یکشنبه ای زیبا


از خانه آمده بودم بیرون. می خواستم از راه جنگلی پیاده بروم تا Leuven که ناگهان تلفن صدایش در آمد. آقای اردوخانی عزیز بود و قرار شد که کتاب " سال بلوا " عباس معروفی را برایم بیاورد. روز یکشنبه قشنگی بود فقط به این دلیل که هدیه ای دریافت کردم از عباس معروفی عزیز، با امضای خودش در صفحه ی اول کتاب. از آقای اردوخانی عزیزم هم تشکر می کنم که زحمت کشید و از بروکسل آمد اینجا که کتاب را بدهد به من
چه یکشنبه ی زیبایی بود! متشکرم از شما، آقای معروفی و آقای اردوخانی.

۱/۲۴/۱۳۸۵

هزار و هشتصد و هفت


هزار و هشتصد و هفت
این عکس را از جایی گرفتم که فقط صدای سکوت را می شنوم!
در ضمن در مورد آقای عباس معروفی و آقای اردوخانی عزیز هم خواهم نوشت. از این هنرمندان عزیزم جیزهای زیادی آموختم.

۱/۱۶/۱۳۸۵

عباس معروفی را در همین حوالی خواهم دید

پرواز


اين چند جمله سال بلوا را هميشه دوست داشته‌ام:

«بعدها به مادرم گفتم وقتی خدا بخواهد مورچه‌ای را نابود کند، دو بال به او می‌دهد تا پرواز کند، آنوقت پرندگان شکارش می‌کنند. ای کاش می‌دانستم. ای کاش چشمم را باز می‌کردم...»

اين هم شکست
يادگار مادرم بود
پرواز کرد و شکست.


عباس معروفی را در همین حوالی خواهم دید و کلماتش را با صدای خودش خواهم خواند، معروفی در همین حوالی است، در بروکسل، زیباترین ِ رویاهام، گق د نورد، گَق د میدی، صدای خنده های کیوان حسینی و فرین. عباس معروفی در همین حوالی است، در بروکسل، در خاکستری ترین شهر دنیا، اما با کلمات معروفی بیش ازاین خاکستری نخواهد بود.
عباس معروفی عزیز را خواهم دید.

۱/۱۴/۱۳۸۵

او قبلا یک وبلاگ داشت


او قبلا یک وبلاگ داشت!
وبلاگ دوست خوب ما را ببینید!
او یک هنرمند و دوست واقعی است.

موفق باشی رفیق!