۱/۱۶/۱۳۸۵

عباس معروفی را در همین حوالی خواهم دید

پرواز


اين چند جمله سال بلوا را هميشه دوست داشته‌ام:

«بعدها به مادرم گفتم وقتی خدا بخواهد مورچه‌ای را نابود کند، دو بال به او می‌دهد تا پرواز کند، آنوقت پرندگان شکارش می‌کنند. ای کاش می‌دانستم. ای کاش چشمم را باز می‌کردم...»

اين هم شکست
يادگار مادرم بود
پرواز کرد و شکست.


عباس معروفی را در همین حوالی خواهم دید و کلماتش را با صدای خودش خواهم خواند، معروفی در همین حوالی است، در بروکسل، زیباترین ِ رویاهام، گق د نورد، گَق د میدی، صدای خنده های کیوان حسینی و فرین. عباس معروفی در همین حوالی است، در بروکسل، در خاکستری ترین شهر دنیا، اما با کلمات معروفی بیش ازاین خاکستری نخواهد بود.
عباس معروفی عزیز را خواهم دید.

۱۲ نظر:

آرمین گیله مرد گفت...

سلام ... با اینکه هردو در برلین هستیم هنوز نشد!!!

آونگ خاطره های ما گفت...

نیما جان سلام
اولا" که تبریک میگم
ببینم چطوری مهمونداری می کنی

نیما جان به فکر دوربین بساط باش تا ما را مهمون هم تصاویری از این
برنامه بکنی هم صدا
شاد باشی
راوی

دلقک گفت...

خوش بحالت که نویشنده محبوب من را با صدای خودش میخوانی.

الهام گفت...

سلام نیما جان
من وبلاگم افتتاح کردم
:-)

سینا مالکی گفت...

نیمای عزیزم! بسیار خوشحالم بابت این توفیق

nakisa گفت...

bavar nemikonam jayi khakestaritar az inja ham peyda beshe;)khosha be halet ke abas maroofi ro mibini, ba vojoode inke hamin doro atrafe ta behal nadidamesh, omidvaram sari ham be shahre ma bezane

nakisa گفت...

bavar nemikonam jayi khakestaritar az inja ham peyda beshe;)khosha be halet ke abas maroofi ro mibini, ba vojoode inke hamin doro atrafe ta behal nadidamesh, omidvaram sari ham be shahre ma bezane

الناز گفت...

حسودی، حسودی، حسودی

نقطه الف گفت...

من می روم و دنیا می ماند
نه من او را
نه او مرا
با این لجی که آسمانش با من داشت
همه جا آبی
هرجا آبی
رویا
...دیگه چرا خاکستری ترین نیما؟
رنگ در خود ماست
همینطور بیخودی!

روز خوبی خواهد بود
عکس یادت نره

سرخوشانه زی

RED گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
dozdaki گفت...

به عباس آقا بگو وقتی "سال بلوا" رو خوندم تا 3-4 ماه نوشا میومد تو خوابم.
روم نمیشه به خودش بگم ;)

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

ارسال یک نظر