۱۱/۱۱/۱۳۸۴

یکی از کاریکاتورهای خودم و در حاشیه سمینار پیرامون هولوکاست در ایران
به قول هلندی ها Godverdomme
ورژن ِ اسلامی " آدولف هیتلر "

President Ahmadinejad wil een bom! Oh nee sorry, een boom
De Islamitische versie van Adolf Hitler

سکوت معنایی ندارد

برایم خیلی عجیب است، البته برایتان توضیح می دهم چرا! یعنی در ادامه ی همان بحث هنر بازاری است، شما کافی است سرکی در فضای وبلاگها بزنید و خود خواهید فهمید. این درست است که وبلاگ، فضایی کاملن شخصی است و مربوط به ذهنیات صاحب وبلاگ اما موضوع زمانی حساس می شود که خیلی از این وبلاگها به عنوان ریفرِنسی فرهنگی مشخص می شوند، مثلن یک وبلاگ نویس از این می گوید که یه نیو یورک سفر کرده و بعد هم رفته به دستشویی و جالب اینجاست که صد نفر هم از راه می رسند و در مورد رابطه ی دستشویی رفتن آن شخص و مشکلات خاورمیانه و بیماری شارون بحث می کنند. در این قضیه به یقین رسیده ام که مردم ما با فرهنگ بیگانه اند، البته خودم آدمی هستم که به همه احترام می گذارم و برای هستی بشر ارزش قائلم، اما باور کنید با این وضعیت فرهنگی چیزی تغییر نخواهد نکرد. تا زمانی که حس زیبایی شناسی مردم ما در حد نوشته های سطحی بعضی(البته بیشتر از بعضی) از وبلاگهای آمریکایی و تورنتویی است، اثری از جنبش های فرهنگی نخواهد بود.

حال این دو مطلب دوست وبلاگی را بخوانید و ببینید که این شخص چقدر خوب مسائل را تحلیل می کند، برای این دوستمان آرزوی موفقیت دارم. لینکش اینجاست، کلیک کنید


The Lollipop People

من این گروه را از طریق وبلاگ " فرنگوپولیس " پیدا کردم، موسیقی شان را گوش کنید، خوب کار کرده اند، البته بگذریم از اینکه ترجمه ی فرنگوپولیس از The lollipop People شده "مردم آب نبات کوجک" که اصلن برگردان خوبی نیست. در هر صورت من لینک مستقیم یکی از فایل های موزیکشان را اینجا قرار داده ام که شما هم بشنوید. ( این کانادایی ها هم آدمهای جالبی هستند البته از آمریکایی ها عقلشان بیشتر است )

لینک اصلی سایت

۱۱/۱۰/۱۳۸۴

تقاضا از دوستان وب لاگ نويس

ظاهرا براي خانم الهام افروتن به خاطر کار نکرده مي خواهند مجازات بسيار بسيار سنگيني در نظر بگيرند. نويسنده ي آن طنز من هستم و خانم الهام به خاطر تيتر غير سياسي آن گمان کرده اند که با مطلبي علمي رو به رو هستند و اقدام به نشر آن نموده اند. اين يک اشتباه مطبوعاتي است و همه ي ما دچار آن مي شويم. سزاي اين اشتباه البته اعدام نبايد باشد.

من از دوستان وب لاگ نويس تقاضا مي کنم هر طور که صلاح مي دانند اين موضوع را منعکس کنند بلکه مسئولان محترم متوجه خطاي صورت گرفته شوند و الهام خانم را آزاد کنند و مادر بيمارش را از نگراني برهانند.

منبع خبر


MAKE SOME NOISE

روی تصویر مقابل کلیک کنید

در ضمن این خبر را هم بخوانید حتمن

اوين ديگرجا ندارد

*دختر 12 ساله سليمی:پتو را از روی ما برداشتند و با پا و دست همه اش ما را می زدند.با پوتين به قلب مادرم می زدند که خيلی درد ميکرد.
* يعقوب سليمی سرانجام به گريه افتاد: احمدی نژاد که در مجامع بين المللی می گويد ما حقوق بشر را رعايت می کنيم بيايد ببيند چطور اين ها شبها زن و بچه مردم را به اسيری می برند. اين ها روی اسرائيلی ها را سفيد کردند. مگراينجا فلسطين است. مگر ما حقوقی نداريم. من ناسلامتی معلول جنگی ام. شيميايی جنگی ام...


۱۱/۰۹/۱۳۸۴


بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) در رابطه با سرکوب فعالین سندیکای شرکت واحد
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) با محکومیت سرکوب وحشیانه اعتصاب کارگران شرکت واحد ،همه کاربران اینترنت را به یک کمپین اینترنتی در روز دوشنبه فرا می‌خواند.

بنا به گزارشات رسیده مامورین امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران شب گذشته با یورش به منازل کارگران مظلوم شرکت واحد با اعمال ضرب و شتم , صدها نفر را دستگیر کرده اند.در میان دستگیر شدگان همسران کارگران و کودکان دو ساله نیز به چشم می‌خورند. جرم دستگیر شدگان، اعتصاب برای بهبود شرایط طاقت فرسای شغلی آنان بوده است .

کانون وبلاگ نویسان ایران ضمن محکومیت این برخورد وحشیانه و خشن ، با توجه به سابقه دولت ایران درزمینه نقض گسترده حقوق زندانیان سیاسی مشتمل براعدام و شکنجه های مختلف روحی و جسمی و غیره بشدت نسبت به وضعیت دستگیرشدگان ابراز نگرانی کرده و همه ایرانیان و سازمانهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر را به اقدام فوری و موثر در برابر این جنایت وحشیانه فرا می‌خواند.
کانون وبلاگ نویسان ایران از همه وبلاگ‌نویسان و وب‌نویسان محترم تقاضا دارد: با نصب لوگوی سندیکای کارگران شرکت واحد در صفحات خود با ایشان اعلام همبستگی نموده و با همه امکانات به خانواده های دستگیر شدگان کمک کنند.

از همه وبلاگ نویسان و کاربران اینترنت درخواست می‌کنیم روز دوشنبه دهم بهمن ماه برابر با 30 ژانویه 2006 با تماس تلفنی و ارسال فکس به سازمان عفو بین‌الملل,دیده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل وپارلمان اتحادیه اروپا وهمچنین صلیب سرخ جهانی و روزنامه‌های محلی در کشورهای متبوعه ،آنان را در جریان موارد نقض آشکار حقوق بشر توسط رژیم قرون وسطایی ایران قرار دهند و خواهان پیگیری ایشان برای آزادی دستگیر شدگان گردند.

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ)

درضمن این نوشته ی ناگزیر را حتمن بخوانید

مرگ خواهد آمد و با چشمان تو خواهد نگریست
...
چزاره پاوزه


گوشه ای ایستاده بود و با چشمانی رنگ باخته از هجوم ترس، تنهایی اش را می نگریست. چه عکس زیبایی است این کار خانم Deborah Turbeville عکاس آمریکایی! هر وقت که بخواهم عکسهایی شاعرانه ببینم، در سکوت، کتاب " استودیو سن پترزبورگ " را ورق می زنم، این کتاب را در گوشه ای از یک کتابفروشی و با قیمتی مناسب تهیه کردم، جالب اینجاست که کسی کتابی به این باارزشی را حتی نگاه هم نمی کرد، گوشه ای کز کرده بود و خاک می خورد، فکر می کنم مردم بیشتر به کتابهای بازاری علاقه دارند (در کل هنر بازاری)، مردم همه جای دنیا یکجورند و فقط یونیفورمشان فرق می کند، گویی فرق ویوالدی و فیفتی سنت را نمی دانند، البته بیشتر دومی را ترجیح می دهند. اما بگذریم! اگر دوست دارید که فضای واقعی فرهنگ روسی را در تصویر ببینید، حتمن این کتاب را تهیه کنید، جالب اینجاست که در کنار هر عکسی نوشته ای هم از یک نویسنده ی روسی هست، از داستایوفسکی گرفته و پوشکین تا اخماتوا و ...
تصاویر این کتاب منرا به یاد تارکوفسکی انداخت، کارگردان مورد علاقه ی من، هنرمندی که هنر سینما دیگر تکرارش نخواهد کرد، یاد فیلم آینه افتادم با آن شروع قدرتمندش.( البته ناگفته نماند که زبان سینمایی کیارستمی را هم خیلی دوست دارم )

قسمتی از موسیقی بی نظیر فیلم "سفید " کیشلوفسکی

۱۱/۰۸/۱۳۸۴


The plastination professor
Gunther von Hagens

پروفسور Gunther von Hagens برای دنیای هنر همان نقشی را بازی می کند که Andreas Vesalius کالبدشناس فلمیش (نژاد فلاماندر که نیمی از ساکنین بلژیک را تشکیل می دهد که هلندی زبان هستند، اما با لهجه ای متفاوت) با کتاب تشریح معروفش. پروفسور Gunther von Hagens در سال 1945 در پوزنان که اکنون قسمتی از کشور لهستان است چشم به جهان گشود و در لایپزیک بزرگ شد .(آلمان شرقی )
او علاقه اش در مورد شناخت آناتومی را در همان کودکی نشان داد. او، در کودکی به علت اینکه قسمتی از سر خود را زخمی نمود، به مدت 6 ماه در بیمارستان بستری بود و سرانجام از مرگ رهایی یافت. او اولین کار تشریحش را در 17 سالگی انجام داد و به دلیل علاقه ی زیادش به مبحث آناتومی، رشته ی پزشکی را در دانشگاه انتحاب کرد.
او به مدت دو سال را در زندان سپری کرد ( به علت مخالفتش نسبت به اشغال چکسلواکی ) اما سرانجام با حمایت دولت آلمان غربی و با پرداخت مبلغ 20000 دلار از زندان آزاد شد.
روشهای مدرن پروفسور Gunther von Hagens در تشریح و بعد به نمایش گذاشتن بدن انسانها، مثال زدنی است، به ویژه برای استادان و دانشجویان رشته های هنری.

Dream of the Orient
Adagio- Concerto Köln, Werner Ehrhardt


۱۱/۰۷/۱۳۸۴


سال 2006 و یک شوخی کوچک با موتسارت

این کاریکاتور مقابل متعلق است به کاریکاتوریستی بلژیکی که با امضای KARL در Focus که ضمیمه ی هفته نامه ی Knack می باشد، چاپ شده است.
Symphony No. 40 In G Minor- Andante


حواسمان باشد
در این چند روز که در یک مدرسه Workshop داشتیم، توانستم تعدادی عکس از دانش آموزان ِ در حال کار نقاشی بگیرم که البته چندتایش را اینجا قرار می دهم که شما هم ببینید. این مدرسه متعلق به دانش آموزانی است که از مدارس دیگر اخراج شده اند یا سابقه ی خلافکاریهای اجتماعی دارند و نکته ی قابل توجه دیگر این است که بیشترشان از ملیت های دیگر می باشند، مثلن درصد زیادی از دانش آموزان کلاس دیروز را فرزندان خانواده های مهاجر از کشور اسلواکی ( کولی هایی که در کشور اسلواکی به خاطر تبعیض های اجتماعی ناچار به ترک وطن شده اند ) تشکیل می دادند. داشتم به این مسئله فکر می کردم که میزان آسیب پذیری این کودکان چقدر زیاد است، یعنی به صورتی کلی، فرزندان خانواده های مهاجر به دلیل تناقض عمیقی که بین دو فرهنگ ( خانواده که برگرفته از فرهنگ کشورشان است و فرهنگ کشور میزبان ) وجود دارد، به راحتی دچار آسیب های جبران ناپذیر اجتماعی خواهند شد. البته این مشکل عدم تعادل فرهنگی را در کشور خودمان هم می بینیم ولی به شکلی دیگر.
نکته های زیادی برای مطرح کردن وجود دارند که باید در موردشان اندیشید، در هر صورت تجربه ی خوبی بود برایم.

سه عکس دیگر را در این لینکها ببینید- لینک یک - لینک دو - لینک سه

این کار گروه Dire Straits را بشنوید

۱۱/۰۶/۱۳۸۴


THE BEATLES
An all-Lennon edition

۱۱/۰۵/۱۳۸۴


Idiot

امام زمان و مسئله ی هسته ای

این خبر را بخوانید و باز همان نتیجه های همیشگی را مرور کنید! وقتی رئیس جمهور یک مملکت ادعا می کند که دورو برسرش هاله ایی نورانی بال بال می زند، معلوم است که یک نفر بلند می شود و می گوید که همسر امام زمان است، معلوم نیست اگر این گروه امامان نبودند، مردم ایران از کجای این دنیا خود را آویزان می کردند تا سر بقیه کلاه بگذارند؟ یادم می آید مراسم آش و آشپزی برای حضرت فاطمه و بقیه خواهرها، بعد جالب اینجاست که بقیه با جیغ و داد می گفتند که اثر پنجه های حضرات زهرا و فاطمه را روی آش دیده اند، حال اینکه چطور دست و پنجه ی حضرت فاطمه و زهرا در آش نسوخته جای سئوال است. من مانده ام با این مسئله که بالاخره کی و در کدام نقطه از تاریخ، مردم ما می خواهند به خودآگاهی برسند که دیگر فریبشان ندهند، کی ما می خواهیم بفهمیم که بر ما چه گذشته و چرا، و همیشه می گوییم که تاریخ 2500 ساله داریم، چنان کردیم و چنان، به آنچه که پیش رویمان است نگاهی نمی اندازیم بعد هم همه ی تقصیرات را می اندازیم به گردن استثمار و انگلیس و ... نه! مشکل خود ماست. حالا هم که مسئله ی برنامه ی هسته ای در جریان است و باز ملت ما با احساسات مهارنشده، آن روحیه ناسیونالیستی اش گل کرده و می خواهد که تکنولوژی هسته ای داشته باشد اما هیچ به این مسئله نیاندیشیده که نظام اسلامی ایران با سلاح هسته ای به چه جانور درنده ای تبدیل می شود، نمی داند که با این ابزار قدرت، دیگر هیچ امیدی به اصلاح ایران نیست، اینکه پدر ملت را در خواهند آورد. حال اگر مردم ما دوست دارند که با همان اساطیر پوشالی شان زندگی کنند، بدانند که تا دلشان بخواهد در این دنیا امام زمان هست، امام زمان تونی بلر، امام زمان شیراک و سردسته ی این امام زمانها، امام زمان بزرگ مستربوش! البته امام زمان دیگر سوار بر اسب سفید و شمشیر بدست نمی آید! اینها دیگر کلیشه ای هستند، امام زمان مدرن ما سوار بر استیلت های دور از دسترس رادار و با کت و شلوار و کراوات خواهد آمد. عجب روزگاری داریم در ایران! عجب!

"Coming Back To Life"

من این کار پینک فلوید از آلبوم The Division Bell را خیلی دوست دارم، شما هم بشنوید.

۱۱/۰۴/۱۳۸۴


ERWIN WURM
اروین ورم، یکی از مجسمه سازان معروف اطریشی است که از دهه ی هشتاد، آثار نو و پیشرویی را در نمایشگاه های گوناگون هنری به نمایش گذاشته است. ورم با آفرینش مجموعه ی " مجسمه های یک دقیقه ای " همه ی تعاریف کلاسیک و حتی مدرن مجسمه سازی را به چالش فرا خوانده است. روش کار او به این طریق است که مخاطبین، در ایجاد یک اثر مجسمه سازی مشارکت می کنند (Interactive Art ) و جالب اینجاست، تنها چیزهایی که از آن آثار باقی مانده، عکسها و ویدئوهایی است که در حین آفرینش تهیه شده اند.
شما می توانید برای مشاهده ی ویدئویی از اروین ورم، اینجا کلیک کنید.

در ضمن اگر نرم افزار QuickTime در احتیار دارید می توانید یکی از ویدئو کلیپ های گروه موسیقی Red Hot Chili Peppers را که با الهام از " مجسمه های یک دقیقه ای " اروین ورم ساحته شده،اینجا مشاهده کتید.

۱۱/۰۳/۱۳۸۴

کاریکاتوری در مورد شارون

این کاریکانور متعلق به یک کاریکاتوریست بلژیکی است.
این خبر را در بی بی سی بخوانید! عربستان هم می خواهد از آب گِل آلود ماهی بگیرد.
این مطلب حسن آقا را بخوانید! خوب و منطقی تحلیل کرده است.


مسئله ی ایران و خروج از کلاس

امروز در یک مدرسه، workshop داشتم و باید با 12 دانش آموز ِ پر انرژی Action painting کار می کردیم، اما چه سخت بود، کار با بچه های دبستانی خیلی راحت تر است. بچه ها به 3 گروه چهار نفری تقسیم شدند، 4 دانش آموز اهل ترکیه و بقیه بلژیکی. اما یکی از این گروهها که اتفاقن بلژیکی هم بود، کار را بر بقیه هم سخت گذراند، چون در یک کار گروهی کافیست چند نفر از اعضا، شروع به ناسازگاری کنند، آنوقت است که همه چیز به هم می ریزد. ما هر چه تلاش کردیم و هرچه آموزگارشان به آنها گوشزد کرد، سودی نداشت، گویی با روشهای دیپلماتیک آشنا نیودند و در نهایت ناچار شدیم که بعد از زنگ تفریح ، به آنها اجازه ی ورود به کلاس را ندهیم. حال بعد از این مقدمه می خواستم در مورد ایران نکته ای را بیان کنم. داشتم فکر می کردم که رفتار ایران به همان گستاخی است که رفتار آن چند دانش آموز، چقدر ایران موش و گربه بازی راه انداخته است و با وجود تلاشهای فراوانی که صورت گرفت، دولت بی ادب ایران حاضر به همکاری نشد و همینطور به رفتار غیر منطقی اش ادامه داد و خواهد داد. بعضی از وقتها فکر می کنم که اگر ایران تنبیه شود هم بد نیست، این نظام باید روش زندگی کردن دوستانه در کنار سایر کشورها را یاد بگیرد، نظام آخوندی ایران باید بفهمد که اگر همه چیز با چاقو و چاقوکشی حل می شود، چاقو کشهای قوی تری هم پیدا می شوند که اتفاقن چاقو هایشان خیلی تیز و بُرنده هم هست. بعضی از وقتها فکر می کنم که ایران را باید مثل همان چند نوجوان گستاخ، به کلاس راهش نداد تا کمی آدم شود.

این عکس را از همان کلاس گرفتم.

۱۱/۰۲/۱۳۸۴


"اگر من بخواهم از ماشینی که در مقابل خانه ای قرار گرفته عکاسی کنم، سعی می کنم به این بیاندیشم که یک سمسار چگونه می تواند از آن ماشین عکس بگیرد، من در عکاسی، می خواهم به این کیفیت و توانایی دست پیدا کنم."


رابرت بِچتِل
Robert Bechtle

۱۱/۰۱/۱۳۸۴


Herent

امروز رفته بودم که چند عکس از روستای کوچک ِهِرِنت بگیرم، در یک فضای بارانی و در یک آخر ِ هفته که به ندرت می توان نشانه هایی از آدمیزاد دید، همه جا مرطوب بود و ساکت، آرام رفتم توی خواب، چقدر زیبا بود امروز!



سئوال در مورد یک عکس
پاریس، شهر زیبایی های هنری است، از در و دیوارش حرف هنری می بارد و وقتی که در خیابان هایش قدم می زنی، اگر هنرمند هم نباشی، حتمن هنر دوست خواهی شد. حال بعد از این توضیحات سئوالی داشتم در مورد یک عکس، چند ماه پیش در یکی از پارکهای پاریس ( نمایشگاهی از عکسهای هنری از عکاسان معروف تاریخ هنر عکاسی بر دیواره های این پارک برپا بود ) عکسی را دیدم از یک عکاس ایرانی، البته فکر می کنم یکی از عکسهای کاوه گلستان باشد ولی یقین ندارم، دوستانی که عکاس این عکس را می شناسند اگر در بخش کامنت ها، یادداشت بگذارند خوشحال می شوم، البته اگر دقت کنید سایه های درختان را بر عکس می بینید چون نمایشگاه در فضای باز پارک بوده و به همین دلیل پوزش من را بپذیزد.(البته این سئوالم در مورد عکس اولی است نه دومی!)



۱۰/۳۰/۱۳۸۴


" چیدمان ِ پارچ های آب"

ARMAN

" من شاهدی هستم بر زمانه ام"

این تصویر پیش از هر چیز ، یک کار آکادمیک بی نقص است که می تواند برای یک دانشجوی هنر، آموزگار مبانی هنرهای بصری باشد، شما به عنوان یک بیننده، پایه های اصلی شکلگیری یک تصویر را می توانید به سهولت در این اثر بیابید. آن یک محفظه ی شیشه ای است، در درونش ظروف آبی را می بینید که با دقت خاصی کنار هم چیده شده اند، کمپوزیسیون این تصویر کاملن حساب شده است، ریتم و به دنبال آن هارمونی ایجاد شده در اثر ، جلوه ی خاصی به آن بخشیده، اگر دقت کنید در ردیف پایینی، ظروف آب با ریتمی دقیق و خیلی خشک و ماشینی، کنار هم چیده شده اند اما در ردیف بالا برعکسش را می بینید، که آن بی نظمی بالا، نظم دقیق و ماشینی ردیف پایینی را به چالش فرا می خواند، کنتراست این دو قسمت، تعادل خوبی به نیروهای متضاد داده است، کائوس در بالا و نظم در پایین، چیدمان ردیف پایین محکم است و ایستایی را خوب به بیننده انتقال می دهد. رنگها را هم در جای مناسبش استفاده کرده است، در ردیف پایین بیشتر خاکستری رنگی می بینید که به نحوی با آن ریتم ماشینی اش ارتباط پیدا کرده است در صورتی که در ردیف بالا رنگهای مهیج را بیشتر می بینیم، مثلن آن رنگ قرمزی که در ردیف بالا و در مرکز می بینیم، همان ظرف قرمز رنگ که با ظرف سمت چپی اش، ازنقاط قدرت است و اولین جایی است که به چشمان بیننده می آید. بکگراند را هم فراموش نکنیم که خیلی خوب از فورگراند حمایت می کند، آری خنثی است و همین ویژگی، از آن یک بکگراند خوب ساخته است.

حرف زیاد است در مورد این کار، شما هم نظر بدهید!

سمفونی شماره ی 40 موتسارت را اینجا بشنوید

در ضمن، دوستانی که از نرم افزارهای مخصوص ِ دانلود کردن پادکست استفاده می کنند می توانند این آدرس را برای دانلود پادکست های این صفحه، به لیست نرم افزارشان اضافه کنند.

http://feeds.feedburner.com/blogspot/Tazt

و البته خودم، این نرم افزار کمپانی اپل را پیشنهاد می کنم، در لینک زیر می توانید دانلودش کنید.

iTunes-Download


۱۰/۲۹/۱۳۸۴


" همه ی آدمها با علاقه به یکدیگر نگاه می کنند، اما همیشه خود را در آن مورد گناهکار حس می کنند "

دوانه هانسن (مجسمه ساز و فتورئالیست)

دوانه هانسن را بعنوان یکی از هنرمندان مکتب " نو- واقعگرایی " می شناسند. شاخص های هنر مجسمه سازی هانسن – که همانند اروین ورم ِ اطریشی از آدمها برای ساخت مجسمه هایشان استفاده می کند یعنی اینکه ماتریالشان انسانهای واقعی هستند- را باید در اینتر اکتیو آرت جستجو کرد، البته بحث در مورد هنر اینتراکتیو را موکول می کنم به پست های بعدی و فقط در اینجا تصویر یکی از مجسمه های هانسن را به اسم " زنی با کیف " قرار می دهم.

۱۰/۲۸/۱۳۸۴

بازنگری یک سند ( سخنرانی خمینی در اولین روزهای انقلاب)
پیش از هر چیز می خواستم به چند نکته اشاره کنم.
1-ممکن است برای خیلی ها تکراری باشد اما بازنگری در این مورد خیلی خوب است.
2-اشتباهات دستوری را ندیده بگیرید جون تعدادشان زیاد است.(تعداد زیادی از جملاتش بدون فعل تمام می شوند)
3- نوع گفتمان خمینی و احمدی نژاد را با هم مقایسه کنید! بعد خواهید دید که دوباره ملت به سادگی فریب خورده است، جالب اینجاست که زمان در نزد شرقیان دایره ای است، تاریخ برایمان چقدر تکرار می شود!
اینجا بشنوید 7.4 مگابایت

۱۰/۲۷/۱۳۸۴


یک روزی ، در همین حوالی، دیکتاتورها هم موشک کاغذی می شوند
امروز، کتابهای عکاسی ام را ورق می زدم که به تصویر جالبی از پینوشه برخوردم، همان زمانی که برای خودش در دیکتاتوری، یَلی بود و به یاد حالایش افتادم که چه حقیر شده لای برگه های تاریخ! به ایران خودمان فکر کردم ، به خامنه ای که او هم بر تخت سلطنتش همچون دیکتاتورها روزگار سپری می کند، اما کاش به این هم فکر کند روزی روزگاری در همین حوالی، کودکان خردسال دبستانی ، در حالی که لبخند می زنند، با تصویرهای کاغذی دیکتاتورها موشکهای کاغذی می سازند و رهایش می کنند در آزادی کودکانهشان، آن روز دیر نخواهد بود، باور کنید.

کاری از ویکتور خارا - اینجا بشنوید

آتیش آتیش چه خوبه

حالام تنگ غروبه

چیزی به شب نمونده

به سوز و تب نمونده

به جستن و واجستن

تو حوض نقره جستن

می خواهم پنهان شوم، البته نه زیاد دور، می خواهم خیز بردارم و بپرم توی مزرعه ی ذرت نزدیک ِ همیجا، باز هم می گویم، جای دوری نیست، فقط چند قدم تا باران فاصله دارد، البته فردا خوب می شوم، دوره ای است این حالت، نقطه ی کوری در کنش هایم می بینم، اصلن به همین دلیل الان می نویسم، خطابم به کسی هم نیست، همینجوری است، بی دلیل است، در ادامه ی این بی دلیلی باز هم خواهم نوشت اما ویرگولها را به خاطر خواهم سپرد، چیزی را از قلم نمی اندازم، باور کنید، فقط بخوانید و رد شوید.

توضیح عکس- من آن عکس را چند ماه پیش در بِخِینهُف ِ شهر دیست گرفته ام، جای عجیبی بود.( بخینهف به شهرکهایی گفته می شد که در گذشته محل زندگی زنان تارک دنیا بوده است و تقریبن در همه ی شهرهای بلژیک وجود دارند)

این قطعه ی موسیقی را هم بشنوید، کاری است از آریل رامیرز، در لینک پایین بشنوید.
اینجا کلیک کنید

با رفیق های افغانی
این نوشته ی آقای معروفی را حتمن بخوانید! اینجا کلیک کنید

۱۰/۲۶/۱۳۸۴


TIM EITEL
برای کسب اطلاعات بیشتر به لینکهای پایین مراجعه کنید
لینک یک
لینک دو

برای دریافت فایل پی دی اف اینجا کلیک کنید

۱۰/۲۵/۱۳۸۴


Nouveau Réalisme

"من با یک ایده کارم را آغاز می کنم و اجازه می دهم که ابژه ام، الهامبخش من باشد. انگیزه ی درونی هنر ِ من به خودی ِ خود به جلو پیش می رود."

دانیل اِسپوئِری

دانیل اسپوئری ( اهل رومانی ) را باید یکی از هنرمندان مکتب نو- رئالیسم بدانیم. من یکی از کارهایش را که از مجموعه ی "تحقیقات یک قتل" است در اینجا قرار داده ام. این تصویر آنقدر واضح و شفاف هست که نیازی به فلسفه بافی نخواهد داشت.

یوزو اُیاما - راپسودی برای ارکستر- اینجا بشنوید

۱۰/۲۴/۱۳۸۴


Capriccio - Krzysztof Penderecki
اینجا بشنوید

۱۰/۲۱/۱۳۸۴


نامه ایی گمشده

آنجا که خاک سرد می شود، آنجا که چهارفصل ِ نگاهت، گم می شود در وهم ِ سکوت ِ باد، یا شاید جایگزینی ِبی موسیقی ِ شکوه ِ شب! یادت هست که بی خبر آمدی؟ یادت هست که فراموشی ِ باد را قربانی ِ درگاه ِ جلادان کردی؟ یا اینکه فقط من نابینایم ای جام ِ بی شرابم؟! موسیقی ِ هایدن در فضا می چرخید! چه غرق ِ در وزش ِ زمستان بودی ای ناگزیر از تکرار ِ تازیانه ها! چه پرخاشگر بود هستی ات و چه بی نشان می خواند ت، شلاق ِ نفسهات! وه چه باشکوه آمدی بر سفیدی برف! می بینمت که ایستاده ای بر اوج ِ سرخی ِ دوزخ! یادمان باشد که از این به بعد، بهشت را، دوزخ ِ رنگین ِ تو بنامیم! نت های ِ نقشت را بسپاریم به دست ِ افیون ِ منحنی ِ لبخندت و خود، پنهان شویم در مزارع ذرتی که سالیان سال است می شناسیمشان!

قطعه ی بسیار زیبایی از " یوزف هایدن " - بشنوید

۱۰/۲۰/۱۳۸۴


کاروان اسلام
من هر چقدر که این کتاب هدایت را می خوانم، باز برایم تازه است ، این شخص چه خوب اسلام و آخوندها را می شناخته است، شما حتمن خوانده اید این کتاب را اما بد نیست که باز بخوانیدش!

البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه
سه نامه از خبرنگار مجله « المنجلاب» که همراه « بعثة الاسلامیه» بوده و گزارش روزانه آن را می نوشته به دست آمده که از عربی ترجمه می شود:...

بقیه کتاب را بصورت فایل پی دی اِف از اینجا دریافت کنید

۱۰/۱۹/۱۳۸۴


پروازی دیگر به خاک نشست
آنطور که از شواهد و اتفاقات جاری در ایران پیداست ، دیگر احتیاجی به حمله ی نظامی و یا انقلابی دیگر نیست ، فقط کافیست هر روز مثلن ده یا پانزده پرواز داخلی داشته باشیم، فکر کنم بعد از گذشت یکسال نظام جمهوری اسلامی ساقط شود. البته در راستای این هدف ، آقای احمدی نژاد باید همچنان به سخنان گُهربارش ادامه دهد. لینک مطلب

و باز هم ناگزیر! این نوشته ی زیبای ناگزیر را از دست ندهید


۱۰/۱۸/۱۳۸۴


باز هم مانو چائو سرانجام توانستم یک فایل صوتی از مصاحبه های مانو چانو ، خواننده ای که در عین حال فعالی سیاسی هم هست که به مسائل بشردوستانه هم احترام زیادی قائل است و موسیقی اش را برای عشق به انسانیت می خواند، پیدا کنم، شما هم این مصاحبه را در لینکی که قرار داده ام بشنوید!
اینجا کلیک کنید



وبلاگهایی که همیشه می خوانمشان

از این به بعد، وبلاگهایی را که همیشه می خوانم ، معرفی خواهم کرد، برای شروع هم، به وبلاگ عروسک کوکی اشاره می کنم که هم سبک نوشتاری زیبایی دارد و هم اینکه وبلاگش ، از طراحی خوبی بهره می برد، نوشته هایش را حتمن بخوانید !
لینکش اینجاست

۱۰/۱۶/۱۳۸۴


عصیان

آدمها چه تنهایند در این دنیای در به در! نمی دانم که در ذهنت چیست و به چه چیزهای به اندیشه نیامده ای فکر می کنی که چنان گِره خورده ای در خودت! بودا راست می گفت: زندگی رنج است، مرگ رنج است، دیدن آنکس که دوستش نداری رنج است، و ندیدن آنکه دوستش داری نیز رنج است.

چشمانت را لحظه ای ببند عزیز! به درونت بنگر که چه غوغایی است آنجا! باد در جنگلهای آنطرف دنیا ترانه می خواند اما چون نمی بینی اش، وجود ندارد! پنداری است که در وجودش شک داری! البته این تردید تا به ابد خواهد ماند، شک کرده ام! بگذار این تردید با کلمات زیبایی که می آفرینی معلق شود در فضا! دنیا مال توست، مال خود خودت، تو هستی و نفس می کشی، عاشق می شوی ، عصیانگری، اصلن هستی ات را بر پایه ی عصیان بنا نهاده ای، چون که نمی پذیری پس هستی، هیچ قانون و مذهب و اندیشه ای نیست که تو را از راهت باز دارد، حتی خدا هم ناتوان است در مقابل ِ عصیانگری وجودت! راه متعلق به توست! تو محوری! اینرا فراموش نکن! تا وقتی که عصیانگر نباشی به کسی هم نمی تواتی یاری رسانی!

بخند عزیز! همه ی لبخندها از آن ِ توست! فقط بخند!

فایل صوتی - (صدای خودم) - بشنوید

۱۰/۱۵/۱۳۸۴




کلاندستینو ایلِگال

بشنوید- مانو چائو







۱۰/۱۴/۱۳۸۴


وهم تاریک آب

" شاهین بشرا "

این لوگوهای زیبا را دوست بسیار صمیمی ام، شاهین بشرا طراحی کرده است.

راستی می بینی شاهین؟ هنوز اسم آن فیلم زیبایت را به یاد دارم " وهم تاریک آب" شاید تو یادت رفته باشد! هنوز یادم است اولین روزی که سازدهنی ات را برایمان نواختی و بعد از آن من پایم را در یک کفش کردم که باید نواختن سازدهنی را به من یاد بدهی! ای ای ای ای می دانم که به تو سخت گذشت تا بیاموزمش، حتی یادم است یکبار، آنقدر با صدای نخراشیده و نتراشیده سازدهنی نواختم که تو بیهوش شدی در خواب، یا خودت را به خواب زدی، نمی دانم. لوگوهایی که برای هزار و هشتصد و هفت طراحی کردی، خیلی زیبایند، باید ببینم بهترین جا برایشان کجاست، ممنون.

راستی هنوز شعر می نویسی؟

آخر شعرهایت بوی ماه می دهند رفیق!

فایل صوتی- یکی از ترانه های معروف فولکلوریک بلژیکی که من خیلی دوستش دارم- بشنوید

۱۰/۱۳/۱۳۸۴


پِر لاشز ِ پیش از آشوب ( پاریس )

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.

اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

صادق هدایت – بوف کور

داشتم به عکس های پیش از آشوب پاریس نگاه می کردم، دقیقن همان شبی که درگیری ها شروع شدند.

با دوستانم رفته بودیم به " پِر لاشز " همانجایی که مقبره ی صادق هدایت و غلامحسین ساعدی را هم خواهید دید. دوستم سرانجام عکسهایی را که گرفته بود برایم فرستاد. شما هم ببینید و به هدایت و ساعدی فکر کنید در ضمن آن مقبره با مجسمه، متعلق به انوره دو بالزاک است و آن هم مجسمه ی اوست.(فایل صوتی ) بشنوید – شبهای مسکو