۹/۱۱/۱۳۸۵

سه تا موز


من خوشحالم، اما کمی هم ناراحتم، یعنی حالم از همه چیز به هم می خورد!
یادت هست که با هم موز خوردیم؟ در آن هوای سرد، آخر هیچ چیز دیگری در یخچال نبود عزیز! فقط سه عدد موز، که من و آرش و امیر یکهو بلعیدیمشان. هوا سرد بود، یادت هست؟
شهرک ژاندارمری ، هوا سرد بود عزیز، از میشل فوکو هم خبری نبود.
یادت هست که نبودی؟ یادت هست که هوا سرد بود در آن زمستان بی شرم؟ نشسته بودی فقط، آن گوشه، می خندیدی عزیز، سردمه، سیگار درست کردم. آتیش داری؟
به آتشم کشیدی، یادت هست؟ زمستان بود عزیز، نِمو صدایم می کردی (به جای نیما). چند تا طراحی دارم از آن موقع، همان وقت که هوا سرد بود، زمستان بود عزیز، یادت هست؟
موزیک گروه گوریلاز گوش می کردم (شما اینجا بشنوید) و بعد همش طراحی بود و طراحی. خواستم خودم باشم، اما خودم را نخواستی، خودم نیستم، اصلن خودی نیست عزیز، خودی نیست که من باشم، نیستم که خودی باشد!
خندیدم به خودم، خودی که نیست، نخودی است، بی خودی است، چیزی نیست!
بگذار حداقل سیگاری بکشم در این هوای سرد!

۲ نظر:

banafsheh گفت...

نیما خیلی قشنگ بود.

Alone گفت...

من که یادم نیست عزیز

ارسال یک نظر