۴/۲۴/۱۳۸۴



ترا من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزآن دل خستگانت راست اندوهی فراهم .
تو رامن چشم در راهم.

شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مره ماران خفتگان اند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سروکوهی دام

گرم یاد آوری یا نه. من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم


نیما یوشیج

۱ نظر:

Roya گفت...

سلام نیمای عزیز، شعر نیما لذت داد. مثال من از الکل نبود، این الکل بود که منو مثال زده بود.متوجهی که؟

ارسال یک نظر