۱۲/۰۱/۱۳۸۵

کافه نشینی

دیشب بعد از مدتها رفتم کافه. پیتر ، معلم قدیمی ام پیشنهاد داد که برویم کافه تا کمی گپ بزنیم، این معلم من واقعن آدم شوخی است! از بس خندیدم فکم درد می کند.
خلاصه اینکه بعد از مدتها، کافه نشینی هم عالمی دارد، این معلم من هم تا دو تا لیوان آبجو می خورد قاتی می کند، هاها
صحبت کشیده شد به وضعیت اجتماعی مراکش و تونس و الجزایر ...
شب جالبی بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر