۹/۰۲/۱۳۸۴

آن طرف

آن طرف،

نه آن طرفتر!

مرگ،

سرفه اش را سایید به نیمرخت،

بی آرام،

بی،

بی تو،

و تو،

خوابیده بودی.

آن طرف،

شاید هم اینجا،

کلمه ای از تو،

پیچید به من،

که تو،

بی تو،

نه!

بیدار بودی.

۵ نظر:

آونگ خاطره های ما گفت...

سلام .
چه حسن تصادفی !
همزمان که شما داشتین برای من کامنت می نوشتین من داشتم وبلاگ شما را می خواندم
از آشنایی با شما خوشوقتم و از لطفتان ممنون .
شاد باشید . راوی

elnaz گفت...

دوست داشتم این شعر را

mahta گفت...

mamnoon nimaye aziz

sharaare گفت...

shere saadeyy bood...nimaa mn shaayaddobaareneveshtam .

نقطه الف گفت...

نیما تو هم شاعریا...بی آرام/بی/بی تو/و تو/.../که تو/بی تو/نه!/بیدار بودی!...خیلی خوب بود این تکرارهایش.عالی!و این:مرگ سایه اش را سایید به نیمرخت...نیمرخ برای من خیلی معناهای مختلفی دارد...و شاید هم اینجا...خیلی خوب بود رفیق.لذت بردم

ارسال یک نظر