۱۰/۲۱/۱۳۸۴


نامه ایی گمشده

آنجا که خاک سرد می شود، آنجا که چهارفصل ِ نگاهت، گم می شود در وهم ِ سکوت ِ باد، یا شاید جایگزینی ِبی موسیقی ِ شکوه ِ شب! یادت هست که بی خبر آمدی؟ یادت هست که فراموشی ِ باد را قربانی ِ درگاه ِ جلادان کردی؟ یا اینکه فقط من نابینایم ای جام ِ بی شرابم؟! موسیقی ِ هایدن در فضا می چرخید! چه غرق ِ در وزش ِ زمستان بودی ای ناگزیر از تکرار ِ تازیانه ها! چه پرخاشگر بود هستی ات و چه بی نشان می خواند ت، شلاق ِ نفسهات! وه چه باشکوه آمدی بر سفیدی برف! می بینمت که ایستاده ای بر اوج ِ سرخی ِ دوزخ! یادمان باشد که از این به بعد، بهشت را، دوزخ ِ رنگین ِ تو بنامیم! نت های ِ نقشت را بسپاریم به دست ِ افیون ِ منحنی ِ لبخندت و خود، پنهان شویم در مزارع ذرتی که سالیان سال است می شناسیمشان!

قطعه ی بسیار زیبایی از " یوزف هایدن " - بشنوید

۴ نظر:

Roya گفت...

سلام نیمای عزیز. آن کتاب هدایت را خوانده ام و از طنزش بسیار کیف کرده ام. این آخوند شپشوها همان هائی اند که در کتاب او می روند دنیای کفر را فتح کنند و آخر سر یکی شان پاانداز می شود و آن یکی پادوی قمارخانه، فقط ما بی خودی انقدر آدم حسابشان کرده ایم.
قطعه ی هایدن حرف نداشت... مرسی.

نقطه الف گفت...

خاک که همیشه سرد می شود.حتی وقتی نور داغ داغ و هوا پر از خاطره است.می دانی همیشه قایم موشک بازی را دوست داشته ام.همیشه می شود جای گرگ را با مخفی ها عوض کرد و آب از اب تکان نخورد.خوبیش هم اینه که هر وقت بازی تمام بشود هیچکس گرگ نیست...زیبا نوشتی/و باز بگم!اینهمه علامت تعجب برای این بوده که ما موقع خواندن تعجب کنیم یا خودت موقع نوشتن تعجب می کرده ای مدام؟؟؟:)))

نقطه الف گفت...

امشب کامنت بنویسم که حس کنم بعضی وقتها مرده ها هم حقی دارند!!!البته این نوشتنهای نیما نیلیان را نیم شود بی کامنت گذاشت.کاش بیشتر بنویسی و طرح بزنی.بجای این اخبار گهگاهت و سیاسی بازی ...و حرفهای همیشه ام.خوب باشی دوست عزیز!و خوش بگذرونی در زمستان دوهزار و شش...خیلی زیاد شده ایم.عددمان چیزی به آخرش نمانده شاید.بهحرال سرخوشانه زی رفیق

banafsheh گفت...

هر کار میکنم نمیتونم هایدن را گوش بدم.فکر کنم کانکشن ما ضعیفه.

ارسال یک نظر