۱۰/۱۳/۱۳۸۴


پِر لاشز ِ پیش از آشوب ( پاریس )

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.

اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

صادق هدایت – بوف کور

داشتم به عکس های پیش از آشوب پاریس نگاه می کردم، دقیقن همان شبی که درگیری ها شروع شدند.

با دوستانم رفته بودیم به " پِر لاشز " همانجایی که مقبره ی صادق هدایت و غلامحسین ساعدی را هم خواهید دید. دوستم سرانجام عکسهایی را که گرفته بود برایم فرستاد. شما هم ببینید و به هدایت و ساعدی فکر کنید در ضمن آن مقبره با مجسمه، متعلق به انوره دو بالزاک است و آن هم مجسمه ی اوست.(فایل صوتی ) بشنوید – شبهای مسکو




۳ نظر:

sharaare گفت...

salaam nimaa . jaaye mn raa hamkhaali mikardy.ajib badbakhty keshid hedaayat. che khiaabaan haaye nostaalogicy nimaa...khodam raa tooye ghahveyy_khaakestary ash hes kardam.

Roya گفت...

نیما جان ممنون که نامه دادی. جوابش را دادم و کلی هم وراجی کردم،اگر جی میل مثل بعضی وقت ها گمش نکند بهت رسیده است. عجب عکس های جالبی گذاشته ای، حیف که بزرگ نیست و اسم روی گور خوانده نمی شود.
راستی اگر برایت ممکن بود تغییر دادن فونت وبلاگم به تهوما و چگونگی لینک دادن را به من یاد می دادی خیلی عالی می شد!

a7 گفت...

khube ke to kolle paragraph ro neveshti.akhe hame faghat khate avvalesho minevisan baad bar sabile aghayede jari va aghaiede khodeshan ba labkhand...

ارسال یک نظر