۱۰/۱۱/۱۳۸۴


زندگی، موسیقی است

این جمله بناگاه آمد توی ذهنم، همانجا و در آن لحظه که خیره شده بودم به شادمانی ِ بازی ِ نورهای رنگارنگی که می رقصیدند روی بدن زیبای آن ساختمان به جا مانده از دوره ی گوتیک، همان ساختمان زیبای قرار گرفته در مرکز بروکسل، محدوده ی " گراند پلاس " را می گویم. دیشب جشن ها تمام شده بودند و امروز فقط شکوه و عظمت موسیقی کلاسیک بود که حرف اول را می زد. ایستاده بودم کناری که تماشا کنم فقط، بگذارم که منحنی موسیقی روحم را از آن خود کند، و وقتی سنفونی شماره ی 9 بتهوون، به آرامی هم آواز نورهای رنگی شد، روحم لرزید، ذهنم رفت توی بی زمانی، خطوطش، می کشاندت در اندیشیدن، آه که چه زیبا بود.

به ایران فکر کردم، به ملتی فکر می کردم که تاریخی را زیر سلطه ی " فاشیسم" ، مظلومانه پرپر شده، ملتی که موسیقی اش را به بند کشیدند، تارومارش کردند در فرهنگ ستیزی، آشنایش کردند با نژادپرستی و آشوبخواهی، رهایش کردند در دامان خودخواهی. فرهنگ را ربودند ای دوستان!

سال نو همه ی شما مبارک

صدای ولادیمیر مایاکفسکی به هنگام شعرخوانی - بشنوید- 4.7مگابایت

۶ نظر:

مهتا گفت...

نيماي عزيز
با حسي آشنا..چه ميتوان گفت؟چه مي توانيم كرد؟

مهتا گفت...

موسيقي غم گين ما..موسيقي غمگين ارامنه و يهود..شرق غم زده

ناشناس گفت...

راستي از رومن گاري ميخواندم.زندگي در پيش رو كمي اين اندوه قاطي همه گير..
مهتا

Roya گفت...

نیمای عزیز نمی دانم مرا در " داستان ها و یادداشت ها" یادت هست یا نه؟ سه ماهی سعی کردم اعتیاد وبلاگ نویسی را ترک کنم، باز کک به تنبانم افتاد که بنویسم. حالا در این آدرسم : nagozir.blogspot.com
اما در تمام این مدت وبلاگت را می خواندم. باید بگویم این فرم را بی اندازه می پسندم، عکس ها، کارهای گرافیکی و موسیقی ها معرکه است ، این شد استفاده ی بهینه از وبلاگ! موفق باشی. وقت کردی به من هم سری بزن. خوشحال می شوم.

a7 گفت...

هیچوقت مرا کت و شلواری نبوده است.فقط چند بلوز که آنها هم وضع خوبی ندارند.......... از خواهرم یک روبان زرد گرفتم و آن را دور یقه ام بستم...........

a7 گفت...

mayakovsky

ارسال یک نظر